امروز روز اسفندگان است
که در آیین زرتشت از این روز به عنوان روز مهرورزی و عشق یادشده
البته روز پنجم هر ماه به نام اسفند و ماه آخر سال نیز بنام اسفند
نامگذاری شده.
و روز پنجم آخر ین ماه سال روز عشق و اسفندگان نامگذاری شده
وبدلیل اینکه در تقویم شمسی یک روز به آخر هر ماه در نیمه دوم
اضافه شده بنابر این شش روز از پنجم اسفند اگر کم کنیم میشود
۲۹ بهمن ماه
به همتون این روز رو تبریک میگم
ایرانی باشید و ایرانی باقی بمانید
دلیلش پاییز نیست . . .
برگا از هر چی درخته دیگه خسته شدن
اگه برفا تو زمستون میریزن از آسمون
دلیلش زمستونه ؟
نه . . .
برفا هم از آسمون دیگه خسته شدن.( م . ق )
برف همچنان میباره هوا هم خیلی سرده
ولی دلم گرمه وامیدوار شاید هم اینطور فکر میکنم
چون یه کم دلشوره دارم یعنی آخرین جوابت ممکنه که نه باشه
نه فکر نمیکنم
خیلی اعتماد به نفس دارم؟
قدرت هر کاری ازم گرفته شده حتی فکر کردن
اصلا نمیخوام فکر کنم
میخوام صبر کنم ببینم چی میشه . . .
حتی بد هم نوشتم میدونم
اما واقعا همینم که نوشتم تو این حال و هوا خودش شاهکاره
حتی نمیدونم چی بگم چه جوری بگم . . . بماند
خدایا
سرنوشتم را نیک بنویس تقدیری مبارک
تا زود نخواهم هر آنچه را برایم دیر میخواهی
ودیر نخواهم هر آنچه را برایم زود میخواهی
وقتي که به من مي خندي انگاري دنيارو دارم
روي فرش مهربوني بي صدا من پا مي زارم
وقتي گريه مي کني تو غير غم هيچي ندارم
گيج مي شم نمي تونم من خودم و به ياد بيارم
وقتي نيستي خونه تار مثل شب بي ستاره
اکه تو بياي دوباره توي خونه نور مي باره
تو برام قصه مي خوندي تا برم به شهر رويا
برم از حقيقت تلخ برسم به کذب دنيا
يه قطار کاغذي بود روي ريل بي صدايي
يه مسافرش تو بودي توي ايستگاه جدايي
بگو ايا نگروني واسه اين دفتر پاره
واسه اين قلب شکسته که ديگه کسي نداره
من ميرم چرا بمونم من ديگه بي تو غريبم
اگه من بمونم اين جا ادما مي دن فريبم
تورسيدي به چه چيزي که با من نمي رسيدي
تو غمام جا گذاشتي ولي شاديا مو چيدي
دريا رو بروي ساحل کوله بار من به دوشم
منم اون مسافري که غصه هامو مي فروشم
غصه ها رنگ باختند
فرشته ها بنای عشقم را ساختند
آمدی و در قلبم نشستی
درد عشق آمد و درد های دیگر از یاد رفت
و چه شیرین است این درد عشق
کبوتر دلم بارها برایت در آسمان عشق پرواز کرد و ملق زد تا ببینی
و چه داغ است آن لحظه ای که با لبخندت نگاهم میکنی
پنجره را باز کردم و پروانه را رهاندم
پرید و بر گیسویت نشست
موهایت را به باد بسپار تا در آن گم شوم
تا در امواج این ناموس عفت خواه-جان بسپارم
دست هایت را به آسمان بلند کن و دردهایت را فریاد بکش
تا من خون بگریم و سر بر دامن پاکت بمیرم
دستت را به صورتم بکش تا پنجه در میانه موهایت ببرم
وآنگاه محکم در آغوش هم جای بگیریم
برای همیشه ![]()
![]()
![]()
امشب دلم ميخواهد
به كسي بگويم"" دوستت دارم.""
تو نهراس و آنكس باش.
بگذار با هر آنچه در توان دارم
همين امشب به تو ثابت كنم كه دوستت دارم.
بگذار برايت نقش آن دلباخته اي را بازي كنم كه
لحظه اي دور از محبوب خويش زندگي را نميتواند.
بگذار همچون معشوقي كه براي وصال معشوقش
جان ميدهد برايت جان دهم.
بگذار همين امشب پيش پايت زانو بزنم
و تو را ستايش كنم.
بگذار در تاريكي به تو لبخند بزنم.
نگذار زمان از دستم برود
و تو را درنيابم.
ميخواهم بينديشي كه همين امشب
غير از من كسي ديوانه تو نيست
هرچند كه جاهلانه فكري باشد.
كمي بيشتر با من
و همين امشب بگذار خيال كنم
كه جز تو كسي نيست.
همين يك امشب را بگذار نقش بازي كنم.
نقش حقيقت را.
همان كه دور از تو بارها روبه روي آينه تمرين كرده ام.
اي آخرين !
يادمان ميرود عينک تهاستکاني پدربزرگ را به چشم ميزديم و ادايش را درميآورديم!
يادمان ميرود زماني عاشق کسي بوديم که بايد فراموشش ميکرديم
يادمان ميرود اينقدر از کار کردن خسته ميشديم که هر روز آرزوي بازنشستگي ميکرديم!
پير که بشويم همه چيز يادمان ميرود...
پير که بشويم حتي زندگي کردن هم يادمان ميرود...
پير که بشويم همه چيز يادمان ميرود.... پير که بشويم افق پيش روي ما مرگ است!
اون تنها بود و صداش به ماشینهایی که گهگاهی رد میشدن نمیرسید
خون زیادی هم ازش رفته بود
تو اون حالت زارناگهان یا اباصالح رو که از یه مسلمان شنیده بود
نا خوداگاه به زبون میاره
چند ثانیه بعد کمک از راه میرسه
آره چندتا ماشین عبوری اتفاقی اون رو می بینن وکمکش میکنن
دوستان این داستان نبود کاملا واقعیه
نام اباصالح که از نامهای حضرت مهدی (عج) میباشد
مهر قبولی بر هر حاجت مشروعی در درگاه خدای سبحانه
برای حاجت گرفتنتون متوسل به همین نام مبارک شوید
و در این شب عزیز من رو هم دعا کنید
میلاد با سعادت حضرت مهدی (عج) مبارک
واژه واژه
سطر سطر
صفحه صفحه
فصل فصل
گيسوان من سفيد مي شوند
همچنان که سطر سطر
صفحه هاي دفترم سياه مي شوند
خواستي که به تمام حوصله
تارهاي روشن و سفيد را
رشته رشته بشمري
گفتمت که دست هاي مهرباني ات
در ابتداي راه
خسته مي شوند
گفتمت که راه ديگري
انتخاب کن:
دفتر مر ورق بزن!
نقطه نقطه
حرف حرف
واژه واژه
سطر سطر
شعرهاي دفتر مرا
مو به مو حساب کن!
حالا که امده ای نگاه کن در این هوای گرم
در سر چهاراه ان پسرک بادکنک فروش
همه جا را رنگین کرده است
همه کوچه ها و خیابانها را
همه چشمها و چشم اندازها را
حالا که امده ای پیشاپیش همه
بارانها به دیدارت می ایند
خودت به من اموختی که برای
دیدن دریا دل داشته باش
حالا که امده ای بی انکه چیزی بپرسی
و بی انکه چیزی بگویم
زیبا همین جا نشسته است
روبه روی همه سالهایی که تمام نمیشوند
حالا که امده ای دوباره همین سوال را می پرسی
ومن دوباره میگویم که زیباست سرنوشت همه
شاعرانی که دوباره متولد میشوند
حالا که امده ای قبول کن
من هم همین را میگویم
میان ما فاصله نیست
فاصله ها را فیلسوفها به وجود اورده اند
حالا که امده ای همین یک کلمه کافیست
امده ای
بیا و در کنارم بنشین...
پنج وارونه چه معنا دارد؟
خواهر كوچكم از من پرسید
پنج وارونه چه معنا دارد؟
من به او خندیدم.
كمی آزرده و حیرتزده گفت:
روی دیوار و درختان دیدم
باز هم خندیدم
گفت دیروز خودم دیدم
مهران پسر همسایه
پنج وارونه به مینو می داد.
آن قدر خنده برم داشت كه طفلك ترسید
بغلش كردم و بوسیدم و با خود گفتم:
بعدها وقتی بارش بی وقفه درد
سقف كوتاه دلت را خم كرد
بی گمان می فهمی
پنج وارونه چه معنا دارد؟
پر از صدای حرکت پاهای
مردمی است . . .
که همچنان که تو را
می بوسند
در ذهن خود . . .
طناب دار تو را . . .
می بافند
بلبلی بودم وزیباترین ترانه ها را برایت می سرودم
یا اینکه نویسنده ای بودم
وبهترین داستانها را برایت می نوشتم
ویا اینکه پروانه بودم
وگرد شمع وجودت می گشتم
اما افسوس . . .
نه بلبلی هستم ونه نویسنده و نه پروانه ای
بلکه موجودی ناتوانم که تو را
بیش از همه دوست دارم . . .
تقدیم به تو که یک عمر برایم هم پدر و هم مادر بوده ای
میلاد با سعادت بهانه خلقت
فاطمه زهرا (س) مبارکباد
این است منشور کوروش کبیر:
اينك كه به ياري مزدا ، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام مي كنم :
كه تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد
دين و آيين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من ، دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند .
من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد ،
هر گز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم كرد
و هر ملت آزاد است ، كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد
و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد .
من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ،
كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد ، من حق وي را از ظالم خواهم گرفت
و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .
من تا روزي كه پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر
بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال ، تصرف نمايد
من تا روزي كه زنده هستم ، نخواهم گذاشت كه شخصي ، ديگري را به بيگاري بگيرد
و بدون پرداخت مزد ، وي را بكار وادارد .
من امروز اعلام مي كنم ، كه هر كس آزاد است ، كه هر ديني را كه ميل دارد ، بپرسد
و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند ،
مشروط بر اينكه در آنجا حق كسي را غضب ننمايد ،
و هر شغلي را كه ميل دارد ، پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است ، به مصرف برساند ،
مشروط به اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند .
من اعلام مي كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده ، مجازات كرد ،
مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلي ممنوع است
و اگر يك فرد از خانواده يا طايفه اي مرتكب تقصير ميشود ، فقط مقصر بايد مجازات گردد ، نه ديگران
من تا روزي كه به ياري مزدا ، سلطنت مي كنم ، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را بعنوان غلام و كنيز بفروشند
و حكام و زير دستان من ، مكلف هستند ، كه در حوزه حكومت و ماموريت خود ، مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و كنيز بشوند
و رسم بردگي بايد به كلي از جهان برافتد .
و از مزدا خواهانم ، كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالك اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند .
ثانيه به ثانيه
از حوالیِ همين روزهای کُندِ بیخودِ طولانی میگذريم
و باد فقط بر سرشاخههای شکسته میوزد.
ما اشتباه میکنيم
که از چراغ، انتظارِ شکستن داريم،
شب ... سرانجام خودش میشکند.
متاسفانه اطرافِ ما
پُر از آواز آدميانیست
که از سرِ احتياط و به تاخير
از دانايیِ سکوت سخن میگويند.
حالا سالهاست
که ما از حوالی انتظار
خوابِ يک روزِ خوش را
از شبِ شکسته میپرسيم.
راستی اين همه چَرت و پَرتِ عجيبِ قشنگ
با ما چه نسبتی، چه ربطی، چه حرفی دارند؟
خدا شاهد است
يک شب از اين همه دريا که من گريستهام
شما تا دَمْدَمای همين دقيقه هم سَر نخواهيد کرد!
اووف از اين روزهایِ کُندِ طولانی ...!
سید علی صالحی
۱۰/۰۲/۱۳۸۶ : سردار رادان (رئیس انتظامی تهران بزرگ ) : بحث پیرامون طرحهای اخیر پلیس تهران
۱۱/۰۲/۱۳۸۶ : رضا صادقی ( سلطان مشکی پوش - خواننده خوش آوازه و خوش صدای ایرانی )
۱۲/۰۲/۱۳۸۶ : بهروز افخمی (کارگردان) : سازنده شوکران و خیلی از فیلهای ماندگار سینمای ایران
۱۳/۰۲/۱۳۸۶ : فریبرز عرب نیا (بازیگر) : یکی از بهترین ها و کم حاشیه ترین های بازی در ایران
شب شیشه ای ۱۴/۰۲/۱۳۸۶ با حضور آقای نژاد صداقت به ربو کاپ اختصاص داشت و خیلی مفید و متفاوت بود . ۱۵/۰۲/۱۳۸۶ مرتضی طلایی به شب شیشه ای آمد . رئیس سابق ۱۱۰ تهران و عضو جدید شورای شهر تهران و آدمی شفاف و شیشه ای . شب شیشه ای بعدی در روز ۱۷/۰۲/۱۳۸۶ با حضور احمد توکلی پخش شد که به سهمیه بندی بنزین اختصاص داشت . دوباره نوبت به چهار برنامه بی نظیر متوالی رسید :
۱۹/۰۲/۱۳۸۶ : مریلا زارعی (بازیگر) : این برنامه لحنی تند و صریح داشت و بعضی جاها گفتگو به دعوا شبیه می شد . توانایی رشیدپور در اداره برنامه های Talk Show در این برنامه به مخاطب ثابت شد .
۲۰/۰۲/۱۳۸۶ : رضا کیانیان (بازیگر) : این برنامه همانند کلاس درس بازیگری بود .
۲۱/۰۲/۱۳۸۶ : دکتر افشین یداللهی (شاعر - روانپزشک) : برنامه جالب و متفاوتی بود و البته مفید .
۲۲/۰۲/۱۳۸۶ : بهرام رادان (بازیگر) : بهترین و پرحاشیه ترین و یکی از پر مخاطب ترین های شب شیشه ای . واقعا چقدر بهرام رادان دوست داشتنیه . خوشحالم که او را در این برنامه دیدم وی اخیرا سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد جشنواره فیلم فجر را به خاطر فیلم بی نظیر استاد مهرجویی (سنتوری) نیز دریافت کرده است .
برنامه بعدی شب شیشه ای (۲۴/۰۲/۱۳۸۶) با حضور حجت الاسلام محتشمی نژاد پیرامون صلح جهانی بود . پنج برنامه زیبا و متوالی حاصل تلاشهای شبانه روزی مدیران شبکه تهران و عوامل زحمتکش شب شیشه ای بود : ۱- حمید گودرزی (۲۵/۰۲) * ۲ - فیروز کریمی (۲۶/۰۲) * ۳- فرشید منافی (۲۷/۰۲) * ۴- شهاب حسینی (۲۸/۰۲) * ۵ - دکتر جاسبی (۲۹/۰۲) .
برنامه ۳۱/۰۲ شب شیشه ای با حضور پانته آ بهرام به بررسی وضعیت و مشکلات تئاتر پرداخت . در نخستین روز خردادماه حضور ابوالقاسم طالبی در شب شیشه ای (در شب عقد دخترش) نشان داد که شب شیشه ای چه برنامه ی مهم و چه تریبون معتبری است . با نزدیک شدن به ایام فتح خرمشهر شاهد حضور سردار یحیی صفوی و ابراهیم حاتمی کیا در شب شیشه ای بودیم . چه قدر متین - شفاف - شیشه ای و آرام استاد حاتمی کیا به سوالات رشیدپور پاسخ میداد . واقعا برنامه زیبایی بود . حضور یکی از بازیگران جوان ولی با استعداد تئاتر و تلویزیون یعنی حامد کمیلی در شب شیشه ای در روز جمعه ۰۴/۰۳/۱۳۸۶ خیلی جالب بود . او را اخیرا در پرواز در حباب و به دنیا بگویید بایستد دیده بودیم . در روز شنبه ۰۵/۰۳/۱۳۸۶ برنامه شب شیشه ای به دلایل غیرقابل قبولی پخش نشد . چرا جرات نکردند که شب شیشه ای را با حضور مهران مدیری جلوی آنتن نبرند ؟ (به دو پست قبلی ام رجوع کنید ) صحبتهای جالبی از حجت الاسلام نقویان در شب شیشه ای هفت خرداد شاهد بودیم . علی دایی در شب شیشه ای به ما نشان داد که اعتقادات مذهبی تا چه اندازه می تواند باعث موفقیت ما شود و همچنین موجبات رفع کدورتهای بین علی دایی و عادل فردوسی پور را فراهم کرد . الهام حمیدی عزیز آنقدر متین و با وقار در شب شیشه ای حاضر شد که مخاطبان احساس آرامش عجیبی پس از اتمام این برنامه کردند . ولی به نظر من برنامه دهم خرداد شب شیشه ای شفاف نبود چون پوریا پورسرخ خیلی در پاسخ دادن به سوالات فیلم بازی کرد . من یکی از هواداران او هستم ولی معتقدم بهتر بود شفاف و شیشه ای پاسخ می داد و نقش بازی نمی کرد . برنامه ۱۱/۰۳ با حضور استاد ابوالحسن تهامی نژاد به دوبله پرداخت و برنامه مفیدی بود .به نظر من سید جواد هاشمی در شب شیشه ای ابتدا با نیت گرفتن حال رشیدپور حاضر شده بود ولی بعدا دید که از پس این کار برنمی آید و بهتر است با شوخی و شفافانه به سوالات پاسخ دهد . حضور آقای گل فوتسال جهان یعنی وحید شمسایی در شب شیشه ای خیلی غافلگیرکننده بود . محسن رفیق دوست در سالروز ارتحال ملکوتی امام خمینی (ره) در شب شیشه ای حاضر شد و به خاطره گویی پرداخت . حضور خانم پوران درخشنده (کارگردان) - دکتر عماد افروغ (نماینده مجلس) - استاد علی نصیریان (بازیگر) و خانم رویا تیموریان (بازیگر) در شب شیشه ای نیز از نقاط قوت این برنامه بود . با تماشای برنامه ی شب شیشه ای کیومرث پوراحمد علاوه بر اینکه خیلی از پاسخهای شفاف و لحن ساده ایشان استفاده کردم دلم برای مادرشان (خانم پروین دخت یزدانیان ) همان بی بی قصه های مجید سوخت . بیایید برای سلامتیش دعا کنیم . برایم صحبتهای ده دقیقه پایانی احمدرضا درویش (کارگردان فیلم دوئل) در برنامه شب شیشه ای پیرامون تهمت هایی که به خانواده شهدا زده میشه خیلی جالب و شنیدنی بود . حضور استاد حمید عجمی به نمایندگی از قشر خوشنویس ایران در شب شیشه ای و متانت او برایم غیر منتظره بود . فهمیدم رشیدپور عزیز هم خیلی خوش خطه . دو برنامه متفاوت و متوالی از شب شیشه ای در روزهای پایانی پخش : ۱ - عبدالجبار کاکایی (ترانه سرا) : ۲۴/۰۳/۱۳۸۶ * ۲- داوود رشیدی (بازیگر) : ۲۵/۰۳/۱۳۸۶ و همچنین حضور حسین مسافر آستانه از زحمتکشان تئاتر در شب شیشه ای . اتفاق جالبی که در شب حضور آقای آستانه در شب شیشه ای رخ داد ترکیدن پروژکتور و ترسیدن رشیدپور و به بالا پریدن او بود . باز هم شب شیشه ای اعلام کرد که باید به شعر بیشتر می پرداخته و در همین راستا خانم فاطمه راکعی را به برنامه دعوت کرد . برنامه مفیدی بود . اما مخاطبان شب شیشه ای یکبار دیگر در ۲۹/۰۳/۱۳۸۶ غافلگیر شدند . یک روانشناس به نام سهیل رضایی مجری برنامه بود و این بار رضا رشیدپور میهمان برنامه بود . قرار بود در این برنامه رضای عزیز نقد بشه و همین اتفاق هم افتاد ولی به نظرم باید مجری برنامه شخصی مسلط مثل فرزاد حسنی می بود . در این برنامه بالاخره فهمیدم که دختر آقای رشیدپور هلن نام داره و هفت ماهشه . و آخرین برنامه شب شیشه ای پخش شد با حضور محمدرضا گلزار دوست داشتنی . بیشتر شناختیمش و حرفهای جالبی ازش شنیدیم . حاضر جوابیاش خیلی به جذابیت برنامه کمک می کرد . فکر میکنم با ۴۱۲۱۷۳ پیام کوتاه در مدت ۶۰ دقیقه این برنامه وداع باشکوهی با بینندگانش داشت . وداع در اوج . ای کاش این برنامه فصلی نبود و ادامه می یافت .... دلمون برات تنگ میشه شب شیشه ای ..... به امید دیدار مجدد در پاییز .... خداحافظ ..... منو رها کن از این فکر تنهایی
اکنون منم که خسته ز دام فریب و مکر
بار دگر به کنج قفس رو نمو ده ام
بگشای در که در همه دوران عمر خویش
جز پشت میله های قفس خوش نبوده ام
وقتی کوچکتر و بی تجربه تر از حالا بودم واین سروده فروغ رو میخوندم
همیشه با خودم میگفتم چی میشه که یک شاعره باید اینقدر منفی به روزگار
بنگره ولی الان خیلی دوست داشتم فروغ بود و به او می گفتم . . .
نگاه تو منفی نیست بلکه تجربیاتت تلخ بوده
روحش شاد
به من آرامشي عطا فرما
تا بپذيرم هر انچه را كه نمي توانم تغيير دهم
دليري ده . . .
تا تغيير دهم هر انچه را كه مي توانم تغيير دهم
بينش ده . . .
تا تفاوت اين دو را بدانم
ومرا فهم ده . . .
تا متوقع نباشم دنياومردم آن مطابق ميل من رفتار كنند
بهت حق ميدم خيلي سختت بود كه صدام كني
لا اقل كاش ميديدمت تا اين قدر اذيت نمي شدي
براي من كه نمي بينم
وتويي كه نمي شنوي
قايم موشك بازي سختي بود
باور كن مقصر من نبودم
دلم ميخواست پشت تو قايم شم
حالا نگو پشت ديگري قايم شدم
از دستم خيلي ناراحتي . . .
اگه بخشيديم عصاي من رو بيار
بریم بیرون هوایی تازه کنیم
عزیز دل تنگ من
به انتظار بنشین .. .. ..
باران می بارد و تن خشکیده سیراب می گردد
یا غبار از تن خسته زدوده خواهد شد
به انتظار بنشین .. .. ..
شاید این جمعه . . .
بیاید
شاید . . .
(امان از وقتیکه خوی حیوانی بر خوی انسانی غلبه کنه)
حدود ۸۵۰ نفر بازدید کننده داشته باشه
دوم از همه عزیزانی که آمدن و حدود ۳۵۰ رد پای زیبا از خودشون به یادگار گذاشتن
سوم از همه گلهایی که قابل ندونستن ردپای زیباشون رو به یادگار داشته باشیم
چهارم از عزیزان دل برادری که وبلاگ قبلی رو هک کردن
پنجم از يكي يه دونه عزيز كه خيلي كمكم كرد
ای همه غمگین اگر تنها شدی من با تو ام
خسته دل از هرکه وهر جا شدی من با تو ام
گر به کنج بی کسی آمیختی با درد خویش
دلگران از مردم دنیا شدی من با توام ...
از غمت گریان منم گر تا سحر مانند شمع
اشک ریزان در دل شبها شدی من با توام
ای عزیز همزبان ای همنفس ...
خسته گراز گنبد مینا شدی من با توام
اشک غمگینان دلم خون میکند ای وای من
ناله کمتر کن اگر تنها شدی من با توام
ای بیابان گرد بی کس گر ز غربت روزها
دربدر در کوه و صحراها شدی من با توام
ای دو چشم اشکریزاندر دل شبهای تار
هر زمان از دست غم دریا شدی من با توام
شعر من غم ناله عمر من است ای آشنا
هم سخن گر با کلام ما شدی من با توام











